بعدا !!
-
تاریخ: 1391/10/20 ساعت: 7:50
فک کنم ساعت دو و نیم شبه... امشب مهمون داشتیم البته به خاطر کنکور من کسی نمیاد خونمون... اما مامان دیشب حالش بد شد. مجبور شد بره درمانگاه و نوار و قلب بگیره و... خلاصه دیشب شب بدی بود امشبم که داییم و خالم اومدن مامانمو ببینن.مامانم حالش تقریبا خوبه خدارو شکر واقعا الان احساس میکنم چقدر قدرشو ندونست...
پرحرفی
-
تاریخ: 1391/10/20 ساعت: 7:50
اواخر آذر هستیم.برای یک داوطلب نیمه ی مراحل درس خواندن است اما برای من اینطور ها هم نیست... یه کم ِ خیلی زیادی عوض شدم.حالم که خوش نیست حوصله ندارم. حالم که خوش باشد حوصله دارم و حرف میزنم.چاق شدم . دوستان که کاری ندارند گاهی غریبه تر ها یادآوری میکنند. ناراحت نمیشوم. فقط یاد قول هایم به خودم می افت...
دوم دی
-
تاریخ: 1391/10/20 ساعت: 7:50
گمان میکنم اوضاع فیزیک و ریاضی ام بیشتر از حد ممکن نابه سامان شده !! یعنی همیشه از ریاضی و فیزیک می نالیدم از اول راهنمایی از بخش آبی کتاب علوم.و ریاضی. در دبیرستان هم گریه میکردم که نمیفهمم !بیتاب که میشدم مامان میگفت: ناراحت نباش استعداد بعضی چیزها ذاتیست! پدر میخندید: من هم ریاضی خوبی نداشتم. خاط...
شب زنده داری
-
تاریخ: 1391/10/20 ساعت: 7:50
دچار بیماری شب زنده داری اجباری شدم.خسته ام ! اما خوابی در کار نیست!!خدا پدر ومادر پروپرونال* را رحمت کند!!دیشب از صدقه سریش خوابیدم.4 صبح هستیم و 9 صبح امتحان شیمی دارم!خدا آخر وعاقبتم را به خیر ختم کند.* آرام بخش+ ممنون از بابت تبریکات همه دوستان :*+ " فریبرز" کامنت شمارا با کامنت دوستانم در پست ق...